X
تبلیغات
رایتل


!

درست چند متر جلوتر از من در حال قدم زدنه، دستشو می بره سمت جیبش و یک دستمال کاغذی بیرون میاره، دستمال و از هم باز می کنه و  می بره سمت دماغش، بعدش هم...

.

.

.

تا اینجاش که چیز خاصی نداشت، اما مشکل از اینجا به بعد شروع شد که فرد خاطی بعد از انجام عملیات پاکسازی!! و با کمال بی شرمی دستمال و پرت کرد یک گوشه خیابون زبون بسته!!!

.

.

.

همین کارش بود که اعصابم و در حد فوتبال جزیره  خط خطی کرد!!

.

.

.

اما چه فایده که از کنار این قضیه مثل آب خوردن گذشتم و لام تا کام حرفی نزدم و تذکری به دخترک ندادم!!!!

.

.

.

شاید به خاط اینکه دختر بود این کارو نکردم!! شاید.

.

.

.

ولی در مجموع این اتفاق هرچی که نداشت یک نکته اخلاقی واسم داشت، اونم اینکه احساس کردم خیلی خیلی ضعیفم!!*

*از اینکه مثل نوشته های قدیمی نتیجه اخلاقیو تو متن ذکر کردم عرذ خواهی می کنم!!

اینو اول از همه بذارین پای بی تجربگی، بعدشم بی حوصلگی نویسنده!!

نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1388ساعت 11:23 ب.ظ توسط تورج نویسا نظرات (7)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت